حمد الله مستوفى قزوينى
231
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
بَرِ مصطفى سنگى انداخت خوار * لبش خست و دندانش بشكست زار 4875 درآمد ز لب خون به روى و برش * يكى سنگِ ديگر بزد كافرش شكسته بدان گشت ابروىِ او * وز آن خون روان گشت بر روىِ او ز خون گشت چشم و رخش ناپديد * دگر كافرى باز پيشش رسيد يكى تيغ زد بر كمرگاهِ او * نبرّيد ، ليكن درآمد به رُو گران بُد زره بر تنِ مصطفى * ز درد و گرانى درآمد ز جا 4880 بيفتاد از اسپ و اسپش عدُو * ببرد و سبك بازگرديد از او گمان برد كافر كه گشت او تباه * از اين ويله كردى در آوردگاه كه : « كردم جهان بر محمّد سياه * در آوردگه شد ز تيغم تباه » بلرزيد از اين آسمان و زمين * بنفريد بر كافرانِ لعين برآمد ز جمعِ ملايك فغان * سيه گشت از اين ديدهء آسمان ( 107 ) 4885 برافتاد از اين لرزه بر مهر و ماه * جهان را چو شب روز از اين شد سياه ز قوم مُسُلمان هرآنك اين شنيد * اميدى به خود بر از آن پس نديد هر آنك از مُسُلمان بدند تندرست * از اين دست و پاشان شد از بيم سُست دگر هركه زخمى بُدى بر تنش * از اين مرگ آمد به پيرامنش به نزديك سيّد از آن ده سوار * نماندند يك تن در آن كارزار 4890 فتاده در آوردگه مصطفى * نبودش توان تا برآيد به پا بسى « 1 » جهد فرمود تا بر زمين * نشست و همى بانگ كردى چنين كه : « اى مؤمنان زندهام من هنوز * بياييد تا دين شود دلفروز » از اسلام اگرچه كس آنجا نبود * پيمبر براينگونه خواهش نمود أَنَس « 2 » نام مردى ز اسلاميان * همىگشت در رزمگه آن زمان 4895 به پيش ابو بكر و عمّر رسيد * زبير را و طلحه هم آنجا بديد كه از زخم و سستى مراين هر چهار * نهان گشته بودند در كوهسار بپرسيد از ايشان كه : « اينجا چرا * نشستيد « 3 » دور از رسولِ خدا ؟ »
--> ( 1 ) ( ب 4891 ) . در اصل : بس . ( 2 ) ( ب 4894 ) . در سيرت رسول اللّه : أنس ابن النّضر ، عموى أنس بن مالك . ( ص 670 ) . ( 3 ) ( ب 4897 ) . در اصل : نشستند .